اول از هرچیز باید بگویم که خوشبختانه یا متاسفانه هنوز زنده ام و اینروز ها بیشتر وقتم را سرف فرند فید میکنم و یکی از دلایل عقب افتادن به روز شدن همین بود البته دلایل دیگری هم دارد مثل بحران خلاقیت یا کم بود موضوع برای پست ولی کماکان با شما خواهم بود و و نوشتن را ادامه خواهم داد و اتفاقا در این روزهایی که نبودم موضوعات زیادی برای پست نوشتن یافت کردم پس با شما خواهم ماند .

امروز سخنم از گور است و گورستان البته باید بگویم اصلا انسان مرده پرستی نیستم و از زیارت اهل گور بیزار و همینطور از مقبره سازی هم متنفر اما گورستانی که من از آن سخن میگویم بسیار متفاوت است. گورستانی که کودکان در کنارش بازی میکنند و مردمان برای رفع خستگی به آنجا میایند و تفرج پیشه میکنند . گورستانی که بسیار پر شور و زنده بود و عجیب نیز هم چراکه در آن وقت شب که ما به آنجا بودیم اصلا ترسناک نبود و همه ی مردمان به راحتی کنار گورستان شب را صبح میکردند درون چادر هایشان . نام گورستان را نمیدانم ولی بی شک تمام کسانی که به اهل قلم آشنایند یک بار به آنجا رفته اند گورستانی که درش استخوان های مردان فرهنگ نشینی چون شاملو و احمد محمود و گلشیری و غیره دفن شده تا شاید یادگاری باشد برای ما که به بهانه ی حضور استخوان های شان به یادشان نیز بیفتیم . اما داستان ما اینجا تامل پذیر تر میشود . زمانی که میبینیم سنگ مزار شاملو بعد از بار چهارم شکستن عوض شده و امروز همان سنگ تقدیمه گورستان رویش است و فاجعه زمانی اتفاق افتاد که به گور گلشیری رسیدیم نمیدانم خودش بود یا نه ولی دوستی میگفت خودش بود دلیل ندانستنم ساده بود سنگ را طوری نابود کرده بودند که نامی بر رویش باقی نبود و نشانی نداشت تا بیابیمش و احتمالا به اسید و سنگ به جانش افتاده بودند . برای لحظه ای به یاد زنده بودنش افتادم زمانی که خانه های اجاره ای را یکی بعد از دیگری پشت سر میگذاشت و روز به روز بی نوا تر میشد زمانی که همسایگانش با نام فامیل همسرش صدایش میکردن و گم بود در دل شهر بی در و پیکر . امروز کسانی به سنگ گورش رحم نمیکنند چرا که در راه هدفش بود و پایین نیامد و مرد و با اینکه در زنجیره ی کشتار های دولتی در لیست بود ولی به مرگ طبیعی مرد . مرگ طبیعی واژه ای غریبه است برای نوع مرگ نویسنده آنجا که قلم از دستش بنشیند مرده حال طبیعی بودنش چیست ندانم . به یاد دارم که گفته بودم مرده پرست نیستم پس زنده بودنش را خوشحالم چون جاری بود و هیچ سنگی و اسیدی یادش را در ذهن ما نمیساید همانطور که شاملو را بعد از چهارمین بار شکسته شدن سنگ مزارش دوست میدارم و کتابها و اشعار و ترجمه هایش هماره در کتاب فروشی ها پر فروش است و هیچ تهاجمی از یادش نمیکاهد . به راستی اینان دل به دریا افکن ناند که زندگیه سخت را به جان میخرند و پس از مرگ شکسته شدن سنگ روی گورشان اما نیک میدانم سالهایی خواهد آمد که آن گورستان با آن فضای نا متعارف جایگاه دوستاران فرهنگ خواهد شد و به مانند آن گورستان در پاریس که امروزه به محل تفریح هنرمندان بدل شده تبدیل میشود . گورستانی در کرج که هنرمندان واهل قلمانی در خود دفن دارد . بی شک شب عجیبی بود وگورستانی عجیب تر .

زیر نوشت : این دستان در شبی که از سفر باز میامید برای ما اتفاق افتاد و چه خوش بود لحظاتی که در تاریکی گورستان به دنبال گور شاملو بودیم لحظاتی که باید ترسناک میبود ولی نبود .

زیرنوشت : پست بعدی در مورد داستان سفرم به تبریز است البته شاید یکی از بخش های سفرم .

زیر نوشت :  یکی دیگر از دلایل کم نوشتنم هم کار زیاد این روز هاست چون معمولا اواخر تابستان مشغله ی کاری بنده بالا میرود .

زیرنوشت : از تمامیه دوستانی که اینروز ها در مسنجر و کامنت باکس و کلیه ی وسایل ارتباطی به گفتن به روز کن مرا تشویق میکردند ممنونم این پست که بسیار دوستش دارم تقدیمشان باد .

زیرنوشت : یک دوست قدیمی به ما دوباره پیوست . و من با اون خوام نوشت در وبلاگش بدین معنا که اینجا(http://kerm65.wordpress.com/) هم مینویسم .

زیرنوشت ها شاید اضافه شود .

 

این محتوا با رمز محافظت شده است. برای مشاهده رمز را در پایین وارد کنید:

این محتوا با رمز محافظت شده است. برای مشاهده رمز را در پایین وارد کنید:

معرفی یک خونیاگر

ژوئیه 12, 2008

سهیل نفیسی خواننده و نوازنده آلبوم ری را

پنج شنبه به همراه دوستم  و دوستش به کنسرتی زیبا رفتیم و از این بابت که کنسرت بسیارر لذت بخش بود و همینطور خونیاگر کنسرت هنوز انچنان شناخته شده نیست برآن شدیم تا هم کمی اندر باب کنسرت توضیح دهیم هم چندتا از آهنگهای آن دوست عزیز را ( سهیل نفیسی ) خواننده را برای شما آپلود کنیم .

از کنسرت که هیچ نگویم بهتر است ولی مهم این بود که در منزل سابق محمدرضا شاه بر پا بود و سهیل عزیز هم طرفدارانی صمیمی داشت . اندر باب موسیقی هم باید بگم که بسیار زیباست من که خیلی می پسندم هم آهنگ زیبایی دارد و هم شعر های زیبایی انتخاب میکند . به هر حال برای شنیدن آهنگ این خونیاگر عزیز به اینجا مراجعه کنید ( یک آهنگ از آلبوم ری را ) . کپی رایت هم بیخیال چون خودش گفت من از ری را فاصله گرفتم .

و اما در باب خود سهیل نفیسی هم باید بگم که آدم خوبیه من که خیلی ازش خوشم اومد هم رک روراست بود و هم خاکی . در مورد موسیقیش هم به صورت حرفه ای که بلد نیستم توضیح بدم ولی دل نشینه چون کاملا گرم و کاملا احساسی ساخته و نواخته شده . در کنسرت هم همه کاره خودش بود یعنی هم مینواخت هم میخوند . در آلبومش هم همینطوره .

پی نوشت : یه دوستی تاره به وردپرس اومده من که بهش خوشامد گفتم شما هم اگر خواستید بفرمایید . در ضمن اون دوست از اون آدماییه که از حجم معلومات و اندیشه فراوان به مشنگ گویی روی میاورند یا یه همچین چیزی .

پی نوشت 1 : پست بعدی پستی کاملا جدی خواهد بود و در مورد زنان است .

پی نوشت 2 : یه مدتی حالم سر جاش نبود از کلیه دوستانی که در این زمان من رو یاری کردن و جویای احوالم بودنو ومرا دلداری دادند ممنونم امیدوارم بتونم جبران کنم .

پی نوشت 3 : اگر از آهنگ نفیسی خوشتون اومد بفرمایید یه چندتا دیگه هست اپلود کنم براتون .(شوخی کردم برید بخرید بابا )

اوجها و فرودهایم

ژوئیه 2, 2008

 

 

اولش بگم این یه نوشته ی شخصیه و ممکنه هیچ ارزشی مادی و معنوی نداشته باشه.

قبلا یعنی اون روزایی که هنوز نا امیدی در درونم خوب خونه نکرده بود . اون روزایی که هنوز با تنهای خیلی دوست بودم هنوزم تو رگام خون و امید با هم جریان داشتن و میتونستم با هر غمی تو زندگی دستو پنجه نرم کنم . اینقدر خودم رو قوی میدیدم که با مرگ عزیزترین کسانم هم کنار بیام . روزای خوبی بود روزای اوج غرورم بود وقتی اینقدر اعتماد به نفس داشتم که تونسته بودم تو یه سالن با دویست نفر آدم سخنرانی کنم . تو کارم هم موفق بودم . میتونستم با آدما ارتباط درست برقرار کنم اونا رو تاحت تاثیر قرار بدم تا جایی که برای صحبت کردن باهام تو خیابون دنبالم راه بیان و در مورد کار باهام مشورت کنن . معنی واقعی موفقیت بودم . دوستان خوبی هم داشتم دوستانی با معرفت دوستانی با شخصیت .

ولی بعد تر ها متوجه شدم دوستان کم کم ازم فاصله گرفتن . دیگه ذهنیتهامون یکی نبود شاید از اولشم یکی نبود . ولشون کن گور پدرشون ، ولی باز دستبردار نبودن یکیشون که خیلی راحت بهم خیانت کرد و حاصل چندین سال رفاقت رو آتیش زد . بگذیرم ولی دیگه مثل اون روزها نبودم . کارم زیاد شده بود بعضی وقتا هم سر سری ازشون رد میشدم ولی چون دیگه کیفیت سابق رو نداشت کسی زیاد بهشون اهمیت نمیداد . برای همین هم دیگه سعی نمیکنم با آدما ارتباط برقرار کنم و سعی نمی کنم تاحت تاثیرشون قرار بدم . اصلا فکر کنم دیگه یادم رفته باشه چه طور اون کارو میکردم . دیگه تو جمع زیاد ظاهر تمیشدم اصلا خوشم نیومد مثلا برم اون وسط وایسم حرف بزنم که چی . آدمایی که گوش می کردن میخواستن با نگاهشون آدمو بخورن . بگذریم ولش کنید . الان دارم به این فکر میکنم که اگه یکی از نزدیکانم بمیره …… وای من سر به بیابون میذارم یادم میاد قبلا این طور نبودم . مثل اینکه تو رگام جای خون نا امیدی جریان داره ، تنهاییم هم باعث میشه نتونم باهاش مقابله کنم .

غرورم خرد شده . امیدم هم داره کم کم تموم میشه مثل سربازی که مهماتش داره ته میکشه و دشمن هم در حال پیشرویه . امیدم نا امید تر میشه وقتی میبینم دشمن قوی تر از اونیه که بخوام باهاش مقابله کنم . ولی بازم امید ته دلم مثل یه دونه ی کبریت کوچیک روشنه فقط برای اینکه میبینم دشمن از نا امیدیه منه که پیروز میشه پس نگهش میدارم که مثل آخرین تیر رها کنم سمتش . مثل تیر ارش ….. ولی فکرشو که میکنم میبینم هر روز در برابر زندگی ضعیف تر میشم .

 

 

 

 

 

 

 

پی نوشت : این میتونه زندگیه واقعیه من باشه .

پی نوشته 1 : این روزها حالم متعادل نیست بعضی وقتا خوبم بعضی وقتا بدم .

پی نوشت 2 : یه سوال : چون ذهنم رو مشغول کرده ، اگه بخوای از یکی تشکر کنی که ممکنه باعث شده باشه به زندگی برگردی تازه خودشم معتقد باشه که کاری برات نکرده چه باید بکنی ؟ ( با در نظر گرفتن اینکه هنوز نمیدونی زنه یا مرده ) .

پی نوشت 3 : میترسیدم شخصی بنویسم نمیدونم چرا شاید دیگه شخصی ننوشتم بازم نمیدونم چرا .

دیگه کسی ادعای مینمال نکنه

قابل توجه تمام مینیمال نویسان در سرتاسر بلاگستان .

پیکاسو با سه حرکتهر وقت تونستین با سه حرکت بزرگترین واقعه بشری رو به تصویر بکشین بیان ادعا کنید ❗

دیروز از طرف برادرم کاوه در لابدان به یک بازی دعوت شدم که خوب از روی ادب باید لبیک گفت و انجام داد .

واما بازی اینست ده چیزی که دوست دارم و ده چیز که دوست ندارم خوب به ترتیب شروع خواهم کرد .

به قول شیخ دوستترشان دارم :

1- دیدن فیلم سینمایی ( اونم با کیفیت در سینما ی خانوادگی و بدون سانسور )

2-لذت غذا خوردن ( غذاهای خوشمزه البته ) من یه کم شکم پرستم .

3 -اینترنت ( که تقریبا معتادش هستم ) این یه اعتراف بود . 

4 – موسیقی ( از هر نوع سنتی و مدرن فقط یونیک باشه ) .

5 – عکاسی پورتره ( اونم وقتی سوژه زن باشه بیشتر ) چون زنها فتوژن ترند .

6 – پیاده روی در شب در حاشیه میدان هفت حوض .( آدرس ما لو نره بریزن بکشنم )

7 -تاریخ و کتاب تاریخی خواندن و ادبیات داستان کوناه و… ( از سرگذشت لذت میبرم و همچنین شعرهای پر محتوا نو و کهن فرقی نداره + از غلط املایی )

8 -بحث و تبادل نظر در مورد هرچیز از جمله روابط ( یه چیزی تو همون مایه های کل کل که کاوه گفت ولی از نوع محترمانه)

9 -دوستانم ( و همکارانم و خانواده البته چه در دنیای مجازی و چه در دنیای واقعی )

10-بازی کردن از هرنوعی با کامپیوتر بی کامپیوتر (البته نشتسه بهتره و فکری هم باشه دیگه ردیفتر از اون )

+آقا نمیشه یکی دیگه هم بگم  خواهش میکنم  -خوب چون تویی بگو .

1/10-رانندگی کردن ( البته با ماشین های مدل بالا مثلا نیو کمری ) .

حالا چیزهایی که ازشون خوشم نمیاد .

1- رفیق تو زرد ( رفیقی که بگه تا آخرش هستم یه هو ببینی زیرتو خالی کرده )

2- انسانهای تازه به دوران رسیده ( کسانی که به سبب درس خواندن و یا پولدار بودن به فخر فروشی مشغولند )

3- وبلاگ های عشقلنه ( بدون شرح )

4- مذهب و مذهبیون افراطی ( این خیلی مهم بود باید میرف اول )

5- نصیحت کردن و نصیحت شدن ( البته اگر از زبان سعدی باشه نه )

6- وسط غذا بلند شدن ( مثلا مهمون بیاد یا قرار باشه ساندویج رو با کسی نصف کنی )

7- مستقیم فحش دادن ( بد دهنی و فحش بی خود دادن ) البته یهو یکی کنترل از دستش خارج بشه عیب نداره .

8- دروغ و دروغ گویان (کسانی که نه دانسته حرف میزنن )

9- تلوزیون ایران ( تمام شبکه های ایران و مجریان و خدمه بجز جواد یحیوی البته )

10-کار کردن در هوای گرم و سرد اونم اگر کار یدی باشه که دیگه هیچی ( البته از هر نوع کار کردن بدم میاد غیر از کار با کامپیوتر )

10/1- و …….

البته خیلی بیشتر از اینا بود که خوب ما تاپ تنش رو گفتیم هم درمورد خوبها هم درمورد بدها .

پی نوشت : تا به حال بازی نکرده بودیم چه حال میده باتشکر از کاوه برای این دعوت

پی نوشت 1 : کاوه همه رو دعوت کرد چیزی برا ما نمود ولی فکر کنم کدین ( شایگان ) رو یادش رفت که خوب ما میگیم به (نفع ما) راستی بچه های غیر وردپرسی هم بازین یا نه . (البته منتظر دعوت من نمونید بازی مثل ختمه هرکی بیاد خوشحال میشیم )

پی نوشت 2 : رضا عظیمی رو هم از سر لج بازی دعوت میکنیم میخاد بیاد میخاد نیاد به خوش مربوطه  .