اوجها و فرودهایم

ژوئیه 2, 2008

 

 

اولش بگم این یه نوشته ی شخصیه و ممکنه هیچ ارزشی مادی و معنوی نداشته باشه.

قبلا یعنی اون روزایی که هنوز نا امیدی در درونم خوب خونه نکرده بود . اون روزایی که هنوز با تنهای خیلی دوست بودم هنوزم تو رگام خون و امید با هم جریان داشتن و میتونستم با هر غمی تو زندگی دستو پنجه نرم کنم . اینقدر خودم رو قوی میدیدم که با مرگ عزیزترین کسانم هم کنار بیام . روزای خوبی بود روزای اوج غرورم بود وقتی اینقدر اعتماد به نفس داشتم که تونسته بودم تو یه سالن با دویست نفر آدم سخنرانی کنم . تو کارم هم موفق بودم . میتونستم با آدما ارتباط درست برقرار کنم اونا رو تاحت تاثیر قرار بدم تا جایی که برای صحبت کردن باهام تو خیابون دنبالم راه بیان و در مورد کار باهام مشورت کنن . معنی واقعی موفقیت بودم . دوستان خوبی هم داشتم دوستانی با معرفت دوستانی با شخصیت .

ولی بعد تر ها متوجه شدم دوستان کم کم ازم فاصله گرفتن . دیگه ذهنیتهامون یکی نبود شاید از اولشم یکی نبود . ولشون کن گور پدرشون ، ولی باز دستبردار نبودن یکیشون که خیلی راحت بهم خیانت کرد و حاصل چندین سال رفاقت رو آتیش زد . بگذیرم ولی دیگه مثل اون روزها نبودم . کارم زیاد شده بود بعضی وقتا هم سر سری ازشون رد میشدم ولی چون دیگه کیفیت سابق رو نداشت کسی زیاد بهشون اهمیت نمیداد . برای همین هم دیگه سعی نمیکنم با آدما ارتباط برقرار کنم و سعی نمی کنم تاحت تاثیرشون قرار بدم . اصلا فکر کنم دیگه یادم رفته باشه چه طور اون کارو میکردم . دیگه تو جمع زیاد ظاهر تمیشدم اصلا خوشم نیومد مثلا برم اون وسط وایسم حرف بزنم که چی . آدمایی که گوش می کردن میخواستن با نگاهشون آدمو بخورن . بگذریم ولش کنید . الان دارم به این فکر میکنم که اگه یکی از نزدیکانم بمیره …… وای من سر به بیابون میذارم یادم میاد قبلا این طور نبودم . مثل اینکه تو رگام جای خون نا امیدی جریان داره ، تنهاییم هم باعث میشه نتونم باهاش مقابله کنم .

غرورم خرد شده . امیدم هم داره کم کم تموم میشه مثل سربازی که مهماتش داره ته میکشه و دشمن هم در حال پیشرویه . امیدم نا امید تر میشه وقتی میبینم دشمن قوی تر از اونیه که بخوام باهاش مقابله کنم . ولی بازم امید ته دلم مثل یه دونه ی کبریت کوچیک روشنه فقط برای اینکه میبینم دشمن از نا امیدیه منه که پیروز میشه پس نگهش میدارم که مثل آخرین تیر رها کنم سمتش . مثل تیر ارش ….. ولی فکرشو که میکنم میبینم هر روز در برابر زندگی ضعیف تر میشم .

 

 

 

 

 

 

 

پی نوشت : این میتونه زندگیه واقعیه من باشه .

پی نوشته 1 : این روزها حالم متعادل نیست بعضی وقتا خوبم بعضی وقتا بدم .

پی نوشت 2 : یه سوال : چون ذهنم رو مشغول کرده ، اگه بخوای از یکی تشکر کنی که ممکنه باعث شده باشه به زندگی برگردی تازه خودشم معتقد باشه که کاری برات نکرده چه باید بکنی ؟ ( با در نظر گرفتن اینکه هنوز نمیدونی زنه یا مرده ) .

پی نوشت 3 : میترسیدم شخصی بنویسم نمیدونم چرا شاید دیگه شخصی ننوشتم بازم نمیدونم چرا .

Advertisements

38 Responses to “اوجها و فرودهایم”

  1. مرجان Says:

    تو همون پلنگ صورتیه منی ؟

    توی کامنتی که در وبلاگ فنسی نوشته بودی از من اسم برده بودی و گفته بودی اسمم قشنگه ! پلنگیه منم از اسمم خوشش میومد :(((((((
    نه رفیق من نیستم . خودمم دلم براش تنگ شده کاش برگرده . من رو تو غمت شریک بدون . (اگه حالم خوب بود تو ابهام نگهش میداشتم) الان نه .

  2. مرجان Says:

    راستی اون آدرسی که توی کامنت قبلیم نوشتم مال وبلاگ گروهیمونه :))))))
    اگه حالم بهتر شد بهش سر میزنم . به شما هم .یادمه اونموقه رابطه ی خوبی با پلنگ داشتی .


  3. درستش هم همینه.

    چی درستش همینه ؟ یعنی دیگه شخصی ننویسم ؟ غلط املای داشتا چرا نگرفتی ؟

  4. سارا Says:

    سلام
    دورغ نگم .اولین چیزی که چشمم رو گرفت غلط های املاییت بود.
    نه اینکه به نوشته هات بی توجه باشم !نه!ولی حواسم رو پرت کرد!
    منم گاهی همین تصورات رو راجع به زندگی و امید و ناامیدی و … دارم .ولی آخرش می گم خب!انتهاش یا اسارته یا مردن!خب بالاخره یه چیزی می شه .چون مرتب بهم ثابت شده که بالاخره یه چیزی می شه و تا زمانی که نمی دونم کی هست باید زنده باشم .پس با هیچی نمی میریم .همه چیز هم قابل فراموشیه .حتی بدترین دردها .از هر نوعیش .جسمی یا روحی .البته هیچ وقت اثرش پاک شدنی نیست .ولی خب به قول علی بی خیال .می گذره
    راستم می گه .بهتره فکر نکرد در همچین مواقعی
    من یکی که بی خیال همه ی دوستام شدم .جز چند تا دوست مجازی که بهتر از همن واسم.
    درباره ی اون کسی که نمی دونی خانومه یا آقا ، به نظر من مهم نیست چی باشه .می تونی خیلی ساده ازش تشکر کنی ..اگه دلت بخواد
    مسلما شخصی نوشتن یا نوشتنت به میل خودته ولی تا وقتی که ننوشته بودی اصلا یادم نبود که تو هم یه جنبه ی اینجوری داری .فقط مس بودی .یه مس که فقط مسه..
    آره غلط زیاد دارم نمیدونم چرا ولی از قدیم همینطور بودم خانوادم میکن چون تو خارجی هستی به زور فارسی یاد گرفتی اینطوره ولی خودمم دقت کردم کلامات عربی رو زیاد غلط مینویسم شایدم یه ایرانیه اصیلم .
    بابت توضیحت ممنون ولی اینقدر گفتیم بی خیال که کم اوردم ولی دارم دوباره تلاش میکنم .
    دوستان همه رفتن دیگه تعریفم از دوست عوض شده فقط به یه دوست امید دارم که اونم فکر نکنم بتونه مشکلم رو حل کنه .
    در مورد اون دوست . من بارها ازش تشکر کردم ولی نمیدون چرا تو ذهنم بازم کمه .
    +درسته من مس بودم نه تو اینجا تو دنیای واقعیم فقط یه اسمم یه دستگاه که میتونه بعضی وقتا فقط بعضی وقتا خودش باشه اونم تو ساعاتی که سر کار نیست فکر که میکنم میبینم من فقط 10 شب تا 10 صبح خودمم که اون موقع هم از خسته گی خوابم . من ماشینم یه دستگاه که فقط میتونه کار کنه سوختمم غذاست هرچی برای خودشون دست کنن به منم میدم معامله ی خوبیه منم قبولش کردم . ولی تصمیم گرفتم خودم باشم خود واقعیم البته شایدم بودم نمیدونم ..


  5. این نوشته رو بیشتر ار بقیه دوست داشتم
    خودم هم همینطور شاید یه شروع واقیه شایدم یه پایان خوب معلوم نیست .


  6. سام عليك !
    از شخصي نويسي نترس كه باعث سبك شدن ميشه! سخت هم نگير اين دوران نيز بگذرد! ‌
    مرجان: نه اين رفيق پلنگ جونته 😉
    جالبه كه سالومه غلط املايي نگرفته !
    موافقم این نیز بگذرد شاید نگذرد بازم نمیدونم الان تو فاز ندونستنم .
    به مرجان هم برسودید مطلب رو که اگر صورتی هم بودم دیگه نیستم .
    برای خودمم هم خیلی جالبه . اصلا سوال شده برام فک کنم اصلا ولش کن بگذریم .


  7. من كشته اين عكستم ! فتوژنيكي ! 😉
    من کشته ی مرام تو ام .خودت ازمن فتوژنیک تری داداش .

  8. علیرضا Says:

    میگم برادر تو کتاب های صادق هدایت رو خوندی ؟ d: چون با خوندن نوشته ات یاد چی بود خدا اسمش ، فکر میکنم بوف کور افتادم !
    آقا یادت میاد یه پستی زده بودم راجع به کوروش ؟ الان خب نویسنده اش گفته برام اثبات کن که کوروش ذوالقرنینه و فلان منم معذرت خواهی میکنم و فلان و بهمان ، آقا یه سه ساعت و نیم خلاصه نشستیم یه مقاله خفن نوشتیم که شاید فرستادمش زیر چاپ ، ولی فعلا برادر بیا بخونش !
    من ؟ کتاب هدایت ! بوف کور!! نه . چه چیزا ما کجا صادق کجا
    مقله ی بسیار زیبایی بود دمت گرم وسرت خوش رفیق .

  9. alirezaba172 Says:

    سلام گلم.
    فدای مهربونیات.
    زیاد نگران نباش ، خودش خوب میشه میوفته.
    من برات محلول اشک چشم مورچه یتیم + پشم شتر سر به هوا رو تجویز میکنم.
    البته اگه یادت نره علیرضا دوست داره هم خوب میشی.
    خدافس
    شوخی هم خوبه . علیرضا هم خوبه . همه خوبن .

  10. soheyl ghilich Says:

    دکتر سهیل شما را به استعمال مواد مخدر دعوت می کند.
    (فقط مرفین)
    یادت نره اعتیاد شرط عقله!!!
    بله درسته حتما دکتر جان میرم تهیه مکنم از همون پیام بازرگانیه که گذاشتن .

  11. saghiye khaste Says:

    (ba lahjeye khodemoon bekhoonid dadash)
    shalam dadash,
    hala ke shohbat aj eshghe inam payame bajargani :
    tahvile anvae jens dar mahal dar kamtar aj 5 shaniye.
    0000 722 818 1+
    dariush@aol.com
    بانمک بود خندیدیم خنده خوبه . تو شانیه چه جوری میاری با متورت حتما .

  12. علیرضا Says:

    بله بله خب این گفتار شما از بعضی جهات درست است و از بعضی جهات غلط ، چون خب من هم به آن مزخرفات و دروغ هایی که به قول شما ” بزرگترین دروغ تاریخ ” نام دارند ، عقیده دارم و این رو باید بگویم ، نه از این ور باید افتاد و نه از اون ور ، باید میانه رفت ، اینهایی که گفتید باید در نظر بگیرید که توی صحرای عرب بیشتر از این هم انتظار نمیره خب ! به قول خود ما طرف حساب کوروش با شهر و شهریان بود ، به جز یاجوج و ماجوج ، ولی اونجا اصلا در بیابان متولد شد و طبیعیه که بعضی چیز هاشم بیابانی باشه ، نمیشد که بگه ” خب برادران من ، همون کافرانی که پدر شما رو در آوردند و پیامبرتون رو با سنگ زدند و خدای شما رو مسخره کردند و خانم هاتون رو به بردگی دادند و توی بیابات زیر سنگ های داغ سوزاندنتون ، بیارید و یه جا بنشونیدشون نوازششون کنید ، براشون شربت درست کنید و ازشون پذیرایی کنید ، الحق که خدا صابران را دوست دارد ! ”
    نمیدونم شاید دارم اشتباه میکنم …

    حق با توست نه باید از اینو افتاد نه اونور ولی مسلمانان خیلی وقته از اونور افتادن . کتاب رو بخون متوجه میشی .
    راستی بابت اون کتاب هم ممنون ، فردا صبح میرم سراغش !


  13. آخی مرجان بیچاره 😦
    چرا اون منه بیچاره من که بیچاره ترم .

  14. علیرضا Says:

    داداش یه بحث مختصری شد سر همون مبحث قرآن که پیش اومد ، یه سر دیگه بزن ، راستی
    تو نباید بگی ؟؟؟
    فکر کردم با هم تبادل لینک کردیم ! لینکت کردم .
    لینکت کردم رفیق . به بحث هم آمدم . شرمنده باید یه پیشنهاد میدادم .

  15. علیرضا Says:

    والله چی بگم ، به نظرت پاسخ دادم ، ساسان رو هم برای بحث دعوت کردم

  16. Ali Atashin Says:

    سلام دوست عزیزم. بدجوری به بن بست خوردی. این حالتیه که بیشتر جوان های کشورمون دچارش هستن. نا امیدی تنهایی از دست دادن دوست رفیقا(خواسته یا نا خواسته) ضعف و بی تابی…
    می گذره دوست من همه ی غصه ها و نا امیدی ها می گذره :-*
    می تونی براش یه جعبه بزرگ شکلات بخری D:
    درسته دوست من میگذره الانم فکر کنم حالم بهتره
    شکلات هم خوبه خیـــــــلی دوست دارم
    ممنونم بابت پیشنهادت تاثیر گذار بود .

  17. علیرضا Says:

    آقا میخوام یه پی دی اف بزنم به نام » اندر مکاشفه ساسان و MAS » الان هم برات یه جوابیه نوشته حدود 2 صفحه ! ببخشید ما اینهمه مزاحم شما دو تا میشیم ولی از بحث شما ما هم مستفیض میشیم !
    ما مخلص شماییم قزبان مکاشفات کدومه درس پس میدیم . مزاحمت نیست یه نقطه اضافه گفتی .


  18. نمیدونستم [اون دوست] منو گفتی :»>
    نمیدونم چی بت بگم چون من فقد گوش دادم همین
    یکی که خیلی تحملش کردم و تنهاش نذاشتم توی ساعتای مختلف شبانه روز! با تمام بدیها و بد رفتاریهاش و اخلاق مسخرش، قدر شناس نبود که هیچ وقتی خواست بره یه چیزی هم طلبکار بود. اونموقع تو واسه کاری که برات نکردم اینقـــــــــــــــــــــــده تشکر میکنی بیشتر باعث خجالتم میشه.
    همین تشکرت کافیه، باعث شدی اختلاف فرهنگ و ادب خونوادگی دو نفر رو کاملن درک کنم : )
    بازم که میفرمایید کاری نکردید . خجالت کدومه من هم اگر قدردانی میکنم از سر وظیفست و احساس دینی که به شما دارم . تشکرم که کافی نیست ولی باز هم تشکر میکنم از همون بابت .
    در مورد اون فردی هم که قدر نشناس بود باید بگم …….. بگذریم بی خیال .

  19. mashang Says:

    سلام گلم.
    مرسی که لینک دادی.
    منتظر پست جدیدتم.
    خدا فس
    قربانت قابلی نداشت مقابله به مثل بود رفیق . پست جدید هم رو چشم حتما .

  20. علیرضا Says:

    سر نزدی رفیق !

    به یه بازی وبلاگی دعوتت کردم ، اگه دوست داشتی شرکت کن
    سر که زدیم . به بازی هم حتما با کمال میل دوست من .

  21. Angel Says:

    سلام
    این وبلاگ مال شماست و حق دارین هرطور که دلتون می خواد بنویسین می تونین لحظات شادتون رو ثبت کنین یا اگه ناراحتین با نوشتنش خودتونو تسکین بدین یا با دوستانتون درد دل کنین
    زندگی همین فراز و فرودهاست
    روزی به یکی از دوستام گفتم که قبلا خیلی به خودم مطمئن بودم اما حالا به خودم اعتماد ندارم
    با خودم خلوت کردم تا علتش رو بدونم فهمیدم به این خاطره که خودمو نمی شناسم
    برای اینکه دوباره به روزهایی برگردم که به خودم مطمئن بودم تصمیم گرفتم خودمو بشناسم
    بهتون توصیه می کنم شما هم همین کار رو بکنین
    مطمئنا بعد از خودشناسی خیلی محکم تر از قبل می شین
    کاملا حق با شماست ولی من از این بابت میترسیدم که بیان بگن مشکلاتت به ما چه ربطی داره .
    دقیقا پس پیش به سوی خود شناسی فکر کنم جواب بده میگم چه هم اندیش چون خودمم به یه همچین چیزی اعتقاد دارم . راستی این محال اندیشیه شما ربطی به دیگر اندیشیه بنده داره ؟

  22. علیرضا Says:

    تشکر رفیق ! کلی از بحث های شما دوتا مستفیض شدیم !
    یه سر بزن ، به روزم .
    اختیار دارید قربان ، سر هم زدیم .

  23. علیرضا Says:

    ممنون که ما رو با قدمت مزین فرمودید !
    بازم تئل کن دیس پلیس !
    اوکی د ایز مای پلرژر سر .

  24. mashang Says:

    سلام،
    احوال شما؟
    چه خبر؟
    چرا هیچکس بلاگ من رو تحویل نمی گیره؟
    100 تا بیننده داشتم اما نه کسی بهم خوشامد گفته نه کسی برام کامنت میزاره!
    بنظرت کارم ضعیفه؟
    لطفا اگه خواستی جواب بدی یه کپیش هم تو بلاگ خودم بذار.
    راستی، هنروران رو بخون!
    خدافس!
    نه مشنگ جان کارت خوبه ولی صبور باش بالاخره درست میشه نشانی سایت هم رو کامنت بنویس میان .

  25. علیرضا Says:

    مشنگ جان بلاگت کو تا ما هم بیاییم سر بزنیم !
    آقا به روز نمیکنی ! یه سر دیگه بزن !
    اون وب مشنگ که هست http://www.mashngestan.wordpress.com
    به روز هم به چشم حتما در اولین فرصت .

  26. Angel Says:

    محال اندیشی من می تونه به دگر اندیشی شما ربط داشته باشه
    چون می بینم حرفهامون تقریبا از یه جنس اند
    دو سال پیش که به صورت کاملا جدی شروع کردم به خودشناسی (از دوران لیسانس دنبال این قضیه بودم اما هیچ وقت مصمم نبودم …ادامه تحصیل و مشغله های اون هم منو کاملا از هدفم دور کرده بود) یه روز نشستم تو دفتر خاطراتم و یه جدول دو ستونی کشیدم
    نه
    بذارین اینو توی یه پست بنویسم شاید به درد کس دیگه ای هم بخوره
    این مصمم بودن من رو آزار میده نمیدونم چرا نمیتونم مصمم باشم کلا تو هر بخشی از زندگی نمیدونم .
    حتما منتظر پست جدید می مانیم .

  27. Angel Says:

    محال اندیشی من می تونه به دگر اندیشی شما ربط داشته باشه
    چون می بینم حرفهامون تقریبا از یه جنس اند
    دو سال پیش که به صورت کاملا جدی شروع کردم به خودشناسی (از دوران لیسانس دنبال این قضیه بودم اما هیچ وقت مصمم نبودم …ادامه تحصیل و مشغله های اون هم منو کاملا از هدفم دور کرده بود) یه روز تو دفتر خاطراتم یه جدول دو ستونی کشیدم
    نه
    بذارین اینو توی یه پست بنویسم شاید به درد کس دیگه ای هم بخوره
    راستی در مورد ذهنیتم که مکن مثل شما باشه خواسنم بگم خوشحالم شاید هم اندیش باشیم .
    دیگر اندیشی من هم کحال میتونسته باشه ولی نیست

  28. Angel Says:

    دوباره کاری شده
    مهم نیست من از این حالت خوشم میاد چون تو پاسخ دوباره یه چیز دیگه میگم .

  29. mashang Says:

    http://www.mashangestan.wordpress.com
    یه جای خوب واسه …
    مرسی که سر می زنید.
    کامنت یادتون نره :X
    یه جای خوب واسه چی ؟؟؟
    کی سر زد که تشگر میکنی آخه

  30. علیرضا Says:

    چه کنیم که مغول رو بیرون کردیم ولی عرب رو نتونستیم !
    عرب ها رو هم بیرون مینیم غم نداشته باش رفیق بالاخره بیرونشون میکنیم .
    البته دلیل استقرار اعراب چیز دیگه ایه که میدونی یک بار هم در وب خودت با دوستان سرش گفتگو کردیم .


  31. داداش نگران نباش.درست ميشه.شايد عاشق شدي و خودت خبر نداري؟يك لحظه فكر كن ببين عاشق نشدي؟يا عشق از دست رفته داري؟؟؟حالا خوب ميشي.نگران نباش
    عشق کدومه رفیق نه بابا من کسی رو نمیشناسم که بخوام فکر کنم عاشق شدم . ولی به هر حال ممنونم از اینکه وقت گذاشتی و پاسخم رادادی .
    عشق از دست رفته ……. نه فکر نکنم .
    آره رفیق خوب میشم ممنونم .


  32. :)) مشنگ…..:)) چه اسم خنده داري.نوشته هات منو غمگين كرد ولي كامنت با اسم مشنگ منو شاد كرد. 😀
    خوب اینو چرا به من میگی ؟ نکنه منو با مشنگ اشتباه گرفتی ؟ مشنگ یکی از دوستان بندست که یه وب جدید داره .


  33. به قول عليرضا نكنه بوف كور خوندي؟؟!!
    اگر نخوندي الان بخون كه بهت قول ميدم در عرض 3 ساعت نشده از زندگي سير ميشي و خودتو ميكشي.بخون 😀
    شوخي كردم 😀
    پس حتما بوف کور را مطالعه میکنیم تا جهانی را از حضور خود آسوده سازیم .
    جالب بود

  34. علیرضا Says:

    آقا به روزم یه سر بزن ..

    به روز نمیکنی برای بار هزارم رفیق ؟
    الان خدمت میرسم
    من که به روزم رفیق .


  35. سلام مسعود جان
    چند چيز ذهنمو مشغول كرد
    من كدوم دسته از دوستاتم؟؟؟….؟؟؟
    فكر ميكنم خيلي از جوونا يا بهتره بگم خيلي از انسانها اميدشون نسبت به قبل كم شده و متاسفانه روزبه روز بدتر ميشه
    عزيز دلم يادم نميره وقتي فقط 7 سالم بود وقتي داداشم به دنيا اومد اسمي رو براش انتخاب كردم كه به نظرم بهترين كلمه اي هست كه در دنيا وجود داره. آره اسمشو گذاشتم اميد
    واقعيتش منم مثل قبل نيستم
    يادش به خير زماني كه دبيرستان البرز بوديم با حميد چه دوراني داشتيم
    زماني كه منو تو صميميتر شديم دقيقا آغاز نااميديمون بود
    بايد اعتراف كنم وقتي داشتم اين پستتو ميخوندم بغض به گلوم فشار مياورد دوست دارم به اندازه ي 20 سالي كه گريه نكردم گريه كنم ولي از خودم خجالت ميكشم
    برام دعا كن
    اميدوارم به پوچي نرسيم
    امیر حسین جان اون دوستان تو قبل از حضور تو و آغاز صمیمیت ما حضور داشتن . اتفاقا تو یکی از بهترین دوستان می باور کن .
    جوانان نا امید میشن یعنی نا امید تر میشن ما هم جز ای از همین جامعه و جوانانیم پس باید ماهم همرنگ جماعت باشیم دیگه . اسم برادرت هم زیباست نمیدونستم تو انتخابش کردی .
    دورانی که اون زمانا داشتم تکرار نشدنیه و زیبا بود هرچی تلاش میکنم جمع هنرستان رو دوباره جمع کنم نمیشه .
    البته گریه هم گاهی خوبه من خودم هم تازه آموختم نو هم امتحان کن زیر دوش اب گرم سبک کنندست .
    دعا من خیلی وقته با این مفهوم غریبه ام ولی خوب امید وارم همه روزی از پوچی در بیایم . امیدوارم .


  36. خود نه از امید رستم نی ز غم وین میان خوش دستو پایی میزنم .
    از خودت
    کاش مال خودم بود ولی از احمد شاملو دوست من .

  37. Raha Says:

    برام جالب بود ولی تکراری همشو هروز با خودم تکرار میکنم آدمای شبیه من و تو زیادن! به نظر تو چاره چیه؟ چرا هیچ کس هیچ جوابی نداره؟ بعضی وقتا فکر میکنم از همه تنهاترم چرا هیچی تنهایی منو پر نمیکنه؟ شاید خودمم میخوام نه؟ دارم به همه چی شک میکنم به بودنم به زندگی به … چرا خوب نمیشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هر روز که میگذره ناامیدترو بی ایمان تر وقتی میبینم الان 24 سالمه این شکلیم 5 سال دیگه میخواد چی بشه ؟ تا حالا شده چشمات دیگه جایی و نبینه تاریکی باشه یا اصلا روشن ولی چشمای تو نابینا! خیلی سخته داره داغونم میکنه برام دعا کن البته اگه اعتقادی برات مونده, که خوب شم چون حالم خیلی بد نفسی برای جنگیدن نیست!

  38. Raha Says:

    من گمان میکنم آزادم ولی جلو سرنوشت خودم نمیتوانم کمترین ایستادگی بکنم. صادق هدایت


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: