دیروز از طرف برادرم کاوه در لابدان به یک بازی دعوت شدم که خوب از روی ادب باید لبیک گفت و انجام داد .

واما بازی اینست ده چیزی که دوست دارم و ده چیز که دوست ندارم خوب به ترتیب شروع خواهم کرد .

به قول شیخ دوستترشان دارم :

1- دیدن فیلم سینمایی ( اونم با کیفیت در سینما ی خانوادگی و بدون سانسور )

2-لذت غذا خوردن ( غذاهای خوشمزه البته ) من یه کم شکم پرستم .

3 -اینترنت ( که تقریبا معتادش هستم ) این یه اعتراف بود . 

4 – موسیقی ( از هر نوع سنتی و مدرن فقط یونیک باشه ) .

5 – عکاسی پورتره ( اونم وقتی سوژه زن باشه بیشتر ) چون زنها فتوژن ترند .

6 – پیاده روی در شب در حاشیه میدان هفت حوض .( آدرس ما لو نره بریزن بکشنم )

7 -تاریخ و کتاب تاریخی خواندن و ادبیات داستان کوناه و… ( از سرگذشت لذت میبرم و همچنین شعرهای پر محتوا نو و کهن فرقی نداره + از غلط املایی )

8 -بحث و تبادل نظر در مورد هرچیز از جمله روابط ( یه چیزی تو همون مایه های کل کل که کاوه گفت ولی از نوع محترمانه)

9 -دوستانم ( و همکارانم و خانواده البته چه در دنیای مجازی و چه در دنیای واقعی )

10-بازی کردن از هرنوعی با کامپیوتر بی کامپیوتر (البته نشتسه بهتره و فکری هم باشه دیگه ردیفتر از اون )

+آقا نمیشه یکی دیگه هم بگم  خواهش میکنم  -خوب چون تویی بگو .

1/10-رانندگی کردن ( البته با ماشین های مدل بالا مثلا نیو کمری ) .

حالا چیزهایی که ازشون خوشم نمیاد .

1- رفیق تو زرد ( رفیقی که بگه تا آخرش هستم یه هو ببینی زیرتو خالی کرده )

2- انسانهای تازه به دوران رسیده ( کسانی که به سبب درس خواندن و یا پولدار بودن به فخر فروشی مشغولند )

3- وبلاگ های عشقلنه ( بدون شرح )

4- مذهب و مذهبیون افراطی ( این خیلی مهم بود باید میرف اول )

5- نصیحت کردن و نصیحت شدن ( البته اگر از زبان سعدی باشه نه )

6- وسط غذا بلند شدن ( مثلا مهمون بیاد یا قرار باشه ساندویج رو با کسی نصف کنی )

7- مستقیم فحش دادن ( بد دهنی و فحش بی خود دادن ) البته یهو یکی کنترل از دستش خارج بشه عیب نداره .

8- دروغ و دروغ گویان (کسانی که نه دانسته حرف میزنن )

9- تلوزیون ایران ( تمام شبکه های ایران و مجریان و خدمه بجز جواد یحیوی البته )

10-کار کردن در هوای گرم و سرد اونم اگر کار یدی باشه که دیگه هیچی ( البته از هر نوع کار کردن بدم میاد غیر از کار با کامپیوتر )

10/1- و …….

البته خیلی بیشتر از اینا بود که خوب ما تاپ تنش رو گفتیم هم درمورد خوبها هم درمورد بدها .

پی نوشت : تا به حال بازی نکرده بودیم چه حال میده باتشکر از کاوه برای این دعوت

پی نوشت 1 : کاوه همه رو دعوت کرد چیزی برا ما نمود ولی فکر کنم کدین ( شایگان ) رو یادش رفت که خوب ما میگیم به (نفع ما) راستی بچه های غیر وردپرسی هم بازین یا نه . (البته منتظر دعوت من نمونید بازی مثل ختمه هرکی بیاد خوشحال میشیم )

پی نوشت 2 : رضا عظیمی رو هم از سر لج بازی دعوت میکنیم میخاد بیاد میخاد نیاد به خوش مربوطه  .

 

 

 

این رو تو کاغذهای قدیمیم پیدا کردم فکر کنم خودم نوشتمش ( در حالت از خود بی خودی شاید ) البته خیلی وقت پیش شبیه شعر ولی شعر فکر نکنم باشه خیلی دوست دارم نظر شاعرین رو در این مورد بدونم  آخه خودم تا حالا شاعر نبودم شاید یه هو شاعرم شدیم .

 

                                                                         واما شبه شعر

                        نا کجا آبادی از جنس وطن

دیدمش ، گفتمش : فلانی کجایی

گفت : پشت کوهها در زیر آسمان ، جایی

گفتمش ، نگفتمت خانه ات کجاست گفتمت کجایی

گفت : اندر دیار غریب به درون هیچستان فضایی

گفتمش همه عمر در غریبستانیم و هیچستان در بند دیار و خانه نییم  ، کجایی

گفت از روی سرخم از درون زرد به برون می برند رشکم به درون اما خون به جگر ، دوستان اما ….

سخنش را خورد اندیشه ام راه نبرد به جایی

گفتمش حالت خرابتر از من سر خوش گونه ست ، ما که آه هی نداریم به ناله سودایی

ولی خواهم دانست کجایی

آنروز که همچون تویی به مقابل برایم در درون خویش

به جدال با بی جایی .

نا کجا آبادی از جنس وطن

بی سرو پایی با نام هم وطن .

 

 

 

پی نوشت : خواهشا مسخره نکنید من که گفتم شاعر نیستم تازه این قدیمی بود اگه مسخره کنید دیگه شعر ( شبه شعر ) نمینویسم .

پی نوشت 1: نظرات سازنده ی علی را خواستاریم تا ببینیم استعداد داریم یا نه البته این قدیمیه اگه استقبال بشه باید دنبال شعر هم برم .

پی نوشت 2 : گفته بودم زود به زود مینویسم  :) .

پی نوشت 3 : نمیدونم چرا اینقدر حالم خوبه خیلی سر خوش شدم جدیدا شاید آخره افسردگی یه پله تا دیوانه گی ( تا اینطورم استفاده کنید هرچی بگید نه نمیگم )

این نوشته با رمز محافظت شده است. برای نمایش رمز خود را بنویسید:


من همان مرغم

ژوئن 2, 2008

این شعرر از احمد شاملو ست که خودش نیز انرا در کاستی به اسم باغ آیینه میخونه با صدای خودش و حس خودش . من با این شعر ارتباط زیادی بر قرار کردم و اصلا فکر میکنم کل حرف دل من( و کلی از بچه ها که تا حالا میشناسم ) این تو هست . پس این شعر رو اندیشه من بدونید هنگام خوندنش به عکسی که اون بالاست نگه کنید اون منم که در ظلمت نشستم و وای میکشم .

مرغی از اقصای ظلمت پر گرفت

شب چرا یی گفت و خواب از سر گرفت

مرغ وایی کرد پر بگشود و بست

راه شب نشناخت در ظلمت نشست

من همان مرغم به ظلمت باژ گون

نغمه اش وای آبخوردش جوی خون .

دانه اش در دام تزویر فلک

لانه در گه واره ی جنبان شک

لانه میجنبد وز او ارکان مرغ

ژیرژیرش میخراشد جان مرغ

ای خدا گر شک نبودی در میان

کی چنین تاریک بود این خاکدان

گر نه تن زندان تردید آمدی

شب پر از فانوس خورشید آمدی

من همان مرغم که وای آواز او

سوز مایوسان همه از ساز او

او ز شب در وای و شب دل شاد از اوست

شب خوش از مرغی که در فریاد از اوست

گاه بالی میزند در قعر آن

گاه وایی میکشد از سوز جان

خود اگر شب سر خوش از وایش نبود

لاجرم این بند بر پایش نبود

وای اگر تابد به زندان بان ریش

آفتاب عشقی از محبوس خویش

من همان مرغم نه افزونم نه کم

قایقی سر گشته بر دریای غم

گر امیدم پیش راند یک نفس

روح دریایم کشاند باز پس

گر امیدم وا نهد با خویش تن

مدفن دریا ی بی پایان و من

ور به خود بازم نهد دریای پیر

گو بیا امید و پارویی بگیر

خود نه از امید رستم نی زغم

وین میان خوش دست وپایی میزنم

من همان مرغم که پر بگشود و بست

ره ز شب نشناخت در ظلمت نشست

نش غم جان است و نش پروای نام

میزند وای به ظلمت وسلام .

 

پی نوشت 1 : میدونم این روزها کمتر میام به خاطر مشغله ی کاریه ( و همینطور ماشین که موتور سوزونده )

پی نوشت 2 : یه پست کاملا زیبا و کامل دارم آماده میکنم که شروع واقع ای این وبلاگ آخه هنوز درست با اینجا ارتباط بر قرار نکردم .

Made in ?

می 22, 2008

امروز صبح وقتی کارمو شرع کردم به یه  نکته ای پی بردم و اون اینکه نمیدونم چرا مذهب همه جای مردم ریشه دوونده مثلا وقتی به یکی میگی خدافظ برمیگرده میگه یا علی چه ارتباطی دارن نمیدونم شاید بر میگرده به تلوزیون مجریه وقتی میاد اخبار بگه اول از هم یه صلوات می فرسته و بعد اخبار رو شروع می کنه مگه محمد و خواندان پاکش خبر چین بودن نمیدونم . وبازم جای دیگه به طرف میگی آقا فردا عکست حاضره بیا ببر میگه انشا الله به امید خدا از نظر من اینا وقت خدا رو هم دارن تلف می کنن آخه شیشتا سه در چهار امید خدا نداره که مگه بچت مریضه . بگذریم حالا ما یه چیزی میگیم این رضا عظیمی اون نصفه ی مسلمونش خونش به جوش میاد حالا بیا درستش کن . البته من دیگه تو این وبلاگ قصد ندارم به تندی قبل سخن بگم ولی خوب به هر حال باید بگم تند و کند نداره . اونجا بودیم که مذهب تو مردم ریشه دوونده یعنی خودشون نتیجه ی یه حکومت مذهبی رو می بینن ولی بازم دست برنمیدارن . زمان جنگ رو میبینن که چه جوری جوونا رو میفرستادن روی مین اونارو به خودکشی تشویق می کردند و خلاصه یه کلید طلایی هم انداخته بودن گردنشون که مثلا کلید بهشته و من در جایی خوندم که 300.000 تا از این کلیدا ساخته بودن که خوب نشون میده قصد شون این بوده که همه ی این کلید هارو به شهدا بدن یعنی 300.000 شهید.  خوب بعد هم وقتی رو کلید اون پایین رو میبینی  نوشته مید این تایوان . یعنی کلید بهشتشون هم مید این تایوان بوده همونطور که دینشون مید این عربستانه تا حالا به فقر فرهنگی فکر کردید که چرا ما اینقد بی فرهنگیم از نظر من انسان مثل ماشین از بدنه چرخ و موتور و غیره تشکیل شده مغر انسان هم مثل موتور ماشین و وقتی روی موتور ماشین یا مغز تو بزنن مید این عربستان یا آلمان یا ایران خوب تو همونجایی میشی خواه رینگات اصل آلمانی باشه ولی وقتی فکرت یا همون متورت عربیه تو عربی . مثل ما که الان بدنمون ایرانیه و فکرمو عرب . این چیزیه که منو آزار میده . حالا با همه ی اینا شما ذهنیت مید این کجاست ؟

پی نوشت : بالینک کردن در ورد پرس مشکل دارم .

پی نوشت 2 : می خام برگه درباره خودم رو پر کنمرضا عظیمی نمیاد با من مصاحبه کنه ؟ 

امروز اولین پست خودم رو روی ورد پرس می فرستم با شد که رستگار شویم .

به یاد دوستم صورتی که من رو با ورد پرس آشنا کرد و خود از میان ما رفت (البته شاید فعلا) واقعا سرویس دهی خوبیه .

من اومدم بیاین تبریک بگین .