کودکی ِ من بوی بیلچ (داروی ظهور فیلمو عکس) و هیپو (داروی ثبوت ِ فیلمو عکس) میدهد….
اوت 30, 2010
سالها پیش خانه ی پدری پر بود از صداهای کودکانه و سایه ی بلند و آرام که از تابشِ نورِ طلایی خورشید به درختانِ صبور و پیرِ حیاط زاده میشد . همان سالها کودکیِ من شکل گرفت با رنگ و بو و مزه آشنا شدم . همه آن سالها بوی خانه ی ما وقت های حضورِ پدر بوی بلیچ بود و هیپو ؛ تمام وقت هایی که پدر به خانه می آمد نوازشمان میکرد با ما غذا میخورد و میخوابید بوی نابِ این ماده ی اعجاب انگیز در خانمان بود . وقتهایی که با پدر سرِ کارش میرفتم این بود و این مزه ی گس پیشتر میشد ، حتی لحظه های جادو کردن پدر:
- نیگا کن الان تا صد بشمار میبینی آقاهه ظاهر میشه تو صفحه ی سفید !
- یک ..دو..سه ..چهار……صد! وای بابا این کیه این وسط ظاهر شده چطوری اینطوری میشه چطوری اینکارو کردی ؟ بابا بابا بابا….
- سکوت ؛ لبخند !
زمانی بزرگتر شدم تمام جادو های پدر را از دستش خواندم برایم از جادو گری رسید به شغل ! اما حالا دیگر نه هیپو هست نه بیلیچ نه هیدورکینون هست نه آگراند و با این حساب جادویی هم در کار نیست .
عکاسی این روزها دیگر جادو نیست دیگر جذاب نیست حتی برای کسی که کودکی اش بوی بیلیچ و هیپو میدهد. حتی برای پدر هم دلچسب نیست ، ابزارهایش دور افتادند نه دارویی نه ظهروی نه تاریکخانه ای و دیگر آن روحِ هنرش درش نهفته نیست به همین سبب اینروزها پیشه ی هردوی ما تنها پیشه و حرفه ی ما عکاسی ست نه هنر و ذوق و علاقمان !
پ ن : به بهانه ی تولدم یادِ دورانِ کودکی کردم و خاطرات خوبش که دیگر نیست….

سپتامبر 1, 2010 at 12:32 ق.ظ.
سلام مسعود. یه بار یه قولی به من داده بودی. یادت میاد؟
حالا فعلن به قول فکر نکن. الان وقتش نیست. تا بعدن.
سپتامبر 6, 2010 at 1:55 ب.ظ.
من که هنوز سرِ قولم هستم ، سرباز فدایی وطن
)
سپتامبر 21, 2010 at 11:37 ق.ظ.
سلام آقا مسعود . پدرت قديما كه بهترين عكاس بود يقيناٌٌ حالا هم هست. قدر آقا جليل رو بدون.
سپتامبر 30, 2010 at 9:33 ب.ظ.
یه آشنا پیدا شد ، بی آدرس
بله چشم قدر میدونم
شما ؟
اکتبر 6, 2010 at 11:08 ق.ظ.
از خاندان قوي زاد هستم
سپتامبر 28, 2010 at 11:19 ق.ظ.
سلام شماكاوه ياهمان ميثم روميشناسي؟ آدرس وبلاگش چيه؟
سپتامبر 30, 2010 at 9:35 ب.ظ.
بله میشناسم میثم رو یه چیزی تو مایه های چه گور آرا اینا بود
http://meiabd.wordpress.com/
این وبلاگشه
دسامبر 31, 2010 at 5:44 ب.ظ.
چه خوشبو بود این پستت
بوی کودکی میداد و روزای آرومش رو
چرخ چرخ چرخ …دوباره از اول