مسیـــح زمان خود شدن !
ژوئن 28, 2009
سالها خیال میکردیم مسیح ، همانی که درد کشید تا ملتی را از گناه بیم دهد و مردمی را از خدا آگاه کند همانی که به صلیب رفت ، پیش چشمان مادرش جان داد و کنار معشوقی که هرگز به وصال او نرسید ( کسی چه میداند غیر از این را هم گفته اند ! ) فریاد مرگ سر داد ، همان مسیحی که میگویند مقدس بود همانی که مسیحیان میگویند پسر خدا مسلمانان میگویند بنده و نبی خدا و یهودی ها از بس که آزارش دادند هیچ ندارد بگویند جز این که او درد کشید تا ملتش آسوده باشند ! مسیح همانی که میگوییم مقدس بود و پاره پاره شد مقدس بود و نعره درد زد مقدس بود و فریاد کشید و هیچ نشد جز آنکه کلاغان بالای صلیب از گوشتش خوراک خوبی چشیدند و خونش از پایه صلیب به خاک رفت و رنگ پریده شد . هیچ نکشید جز درد آن روزگار آن درد را مقدس نامیدند و دردش باعث رستگاری اش شد ( چنینمان گفتند )
و ما ، من و تو و آنانی که مشناسیمشان درد میکشیم هر روز هر شب هر ثانیه به تکرار و نعره میزنیم هر نفس از سوز درد اما هنوز هیچکس مقدسمان ننامیده مارا ! هنوز برمان نماز نمیگذرند و هنوز نمیگویند این درد تا به کجا ادامه میکند ! روزی که به آستانه ی خاک آمدیم هرگز به چشم پسری مقدس ، فرزند خدا ، نبی ، یا اوصافی به این شکل نخواندنمان . خاک سرد را هر روز با پوزمان لمس میکنیم و هر شب بر صلیب میخوابیم اما هنوز مقدس نشده ایم ، شاید خون ما رنگین نباشد ، شاید سهمیه تقدس به سالهای اول هجرت تمام شده !
اما !؛ شاید روزی مسیح زمان خود شدیم روزی که از خونمان ( نه ما آنهایی که در این گیر ودار کشته شدند ) یاد میکنن و میگویند در رگ های آزادی روان شد اما آن روز دیگر مسیح بر صلیب ، تنها منگوله اویزانی از آینه ی ماشین هاست و یا در کلیسا ها ابزاری برای سوءاستفاده از پسربچگان توسط پدر مـــقدس ! که این روزها هم کمی از این نیست …
پ ن : کمی از مصائب مسیح به روایت احد شاملو اینجا .
پ ن : اولین پست بعد از انتخابات و کاملا بی ربط به خودت انتخابات ، اما اتفاقات اخیر کشتن است و خون و درد و زجر و هیچ ربطی به انتخابات ندارد !
جولای 4, 2009 at 8:01 ب.ظ
دنیا برای این ساخته شده که موجودات به فاک بروند. همین. لزوما کلی فلسفه پشتش نیست
آگوست 1, 2009 at 5:27 ب.ظ
مثل زنی که بچّه ی مرده اش را به دنیا آورده، خسته ام!
.
اما
همراه شما هستم با شعری جدید از خودم:
دنیا شده مثل وسط خالی «دونات»!!
.
و شعری
منتشر نشده و داغ ِ داغ
از «دکتر سید مهدی موسوی»:
«ایران ما گربه ست امّا موش بسیار است!»
.
با حرف هایی سیاه و سپید
و لینک هایی آبی
«به چیزهای قشنگی که نیست فکر بکن»
و به دیدنم بیا…
به اولین پست «فاطمه اختصاری» در سال جدید
که همه اش کهنگی ست…
آگوست 5, 2009 at 2:25 ب.ظ
سلام مسق عزیزم
خوبی؟
دلم تنگ شده بود .
خواستم بگم کجایی یادم اومد خودم نبودم
چقدر خوبه که هر وقت میام ، بعد از هزار سال نوری ، هنوزم هستی
مطلبت رو خوندم
نمی دونم چی بگم ، چون انقدر این چیزا تو ذهنم و جلوی چشمم و بر سرم بوده که دیگه صدام در نمیاد .احتمالا یه نیزه زدن تو گلوم لال شدم
حوصلم سر رفته ، خیلی وقته . دنیاس دیگه….
راستی از علیرضا (مشنگ ) بی خبرم . شمارشم گم کردم .اگه یه لطفی بکنی بش بگی شمارشو واسم میل کنه . دلم واسه اونم تنگ شده.
همیشه مراقب خودت باش . دوستت دارم ها!
آگوست 29, 2009 at 8:48 ب.ظ
سلام
خوبید؟؟
منم با سارا موافقم
آگوست 31, 2009 at 11:24 ق.ظ
سلام!
همیشه کسانی هستند که دردها را میشود با آنها هجی کرد و برای درمانش نقشه کشید. اما خیلیها دیگر نماندند که دردها را برایشان بگویم و گوش گنند. خیلیها نگفتند چرا؟! فقط رفتند! مسعود رفت… سارا رفت… و خیلیها که گفتن یا نگفتنشان چه فرقی دارد؟! وقتی پاسخی نمیگیری و نمیدهند.
اما نمیدانم جرا؟!دلم از این میسوزد!
سپتامبر 4, 2009 at 12:08 ق.ظ
مسیح شما را نمیدانم ولی مسیحی که ما شناختیم هرگز نه بالای صلیب رفت و نه کشته شد! ممکن است مسیح زمان خود شوید اما از نوع مسیحی که اینجا به تصویر کشیده اید! که شما مسیح میخوانیدش وگرنه ما یهودا می دانیمش. اما از نوع مسیحی که ما میشناسیم، همان که به صلیب کشیده نشد، همان که عروج کرد و می دانیم که همچنان زنده است، همان که روزی می آید کنار او که باید، نه! هرگز. تو هرگز بدین معنا مسیح زمان خویش نمی شوی. نه تو و نه هیچکدام از هم مسلکان تو. موفق باشی
سپتامبر 4, 2009 at 11:40 ق.ظ
salam.khooBi ? doosTe aziz age doos dashti pishe ma ham bia khoshal misham kheili Ziad age mayel be tabadoole link ham boodi khabar kon tanX.bye
سپتامبر 6, 2009 at 7:58 ب.ظ
بعضی وقتها اشکم برای دردم گریه می کند .
اکتبر 3, 2009 at 6:16 ب.ظ
نمی دانم شاید هم خونمان رنگین باشد ، که زجر را می کشیم و مقدسمان نمی نامند …
اکتبر 10, 2009 at 3:11 ب.ظ
سلام. وبلاگ خيلي جالبي داريد. بسيار خوشحال ميشم باهم تبادل لينك كنيم. اگه مايل بوديد يه خبر بهم بديد. مرسي
پاينده باشيد
اکتبر 28, 2009 at 11:23 ب.ظ
سلام
احوال شما؟؟؟
کم پيدایین